معين الدين محمد زمچى اسفزارى
424
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ذكر ملك ركن الدين كرت كه « 1 » بملك شمس الدين كهين شهرت يافته بود . چون آفتاب دولت ملك شمس الدين به مغرب زوال انتقال يافت ، در سنهء سبع و سبعين و ستمايه ، پسرش ملك ركن الدين قايممقام پدر شد ، و حال چنان بود كه شاهزادهء پشين اقول كه از نبيرهاى چنگيزخان بود در سنهء مذكوره ، از غزنين مراجعت نموده بهرات رسيد ، شهرى ديد مشمر « 2 » و خلايق بغايت پريشان و ابتر ، هركسى را در سر خيال حكومتى ، و بر سر هركوئى گفتوگوئى و خصومتى ، شاهزاده پرسيد كه چرا اوضاع و احوال اين بلدهء طيبه بدينگونه پريشان و بىسامان است ؟ گفتند تا ملك شمس الدين كرت درين ملك ملك و حاكم بود ، بر هيچكس ظلمى و ستمى نميرفت ، و از خوف باس و بيم سياست او هيچ زبردستى بر زيردستى مجال تغلب و تعدى نبود ، اكنون كه او نمانده اين ديار بىداور و شهريار مانده ، و ظاهرست كه در جائى كه حاكم و پيشوائى نباشد ، به حكم : لو لا السلطان لاكل الناس بعضهم بعضا هركه هرچه خواهد كند « 3 » و عجزه و ضعفا دستخوش ظلمه و پايمال اقويا گردند ، لواحد من الشعراء : ملك بىملكدار باشد نه * گر بود پايدار باشد نه بىشهنشه بناى ملك جهان * محكم و استوار باشد نه « 4 »
--> ( 1 ) - مج : كه بملك . مك : كه ملك . ( 2 ) - شمرت الحرب . و شمرت عن ساقيها : اشتدت . ( 3 ) - مج : و عجزه و ضعفا دستخوش ظلمه و پايمال اقويا گردند . لواحد من الشعراء . مك : اين عبارت را ندارد . ( 4 ) - اين قطعه از سخنور نامى و حماسهسراى ملى ابو منصور دقيقى است و تمام آن